تبليغاتX
شب شراب؟؟

شب شراب؟؟

"به حبابه نگرانه لبه یک رود قسم,

و به کوتاهیه آن لحظه ی شادی که گذشتت..

غصه هم می گذردد

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریانند..

به تنه لحظه ی خود,جامه ی اندوه مپوشان هرگز..."

"سهراب"

.........................

پ ن1: روزی سه مرتبه قبل و بعده غذا تکرار می کنم..

پ ن2:دیگه اشکامو بهت نشون نمی دم..جای نقاشیاتم تکون نمی دم..

نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد1391ساعت 12:13 بعد از ظهر توسط شویلا| |

 

زنو باید بی دلیل بغل کرد و بوسید ؟

حتا وختی آرایش نداره؟

حتا وختی موهای دست و پاش یه خورده در اومده؟

حتا وختی دو روز وخ نکرده ابروهاشو برداره؟

حتا وختی موهاشو برات براشینگ نکرده؟

حتا وختی پ.ریوده؟آرع؟

زنو باید بغل کرد و تو بغل نگه داشت؟

حتا وختی حوصله نداره؟

حتا وختی بغض داره؟

حتا وختی پر از گریه س؟

آره؟

بگو آرع..بگو !!

.....................................

 

"هنوزم تو این هیاهو..توی این بغضه شبونه..من و گنجشکای خونه ..دیدنت عادتمونه..".."پشته پنجره هنوزم چش براهت می شینم.."..."ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم.."

.

.

"گریه هام حروم شدن..کاری بکن..

چشمه من بیا منو یاری بکن.."

نمی دونم از دیشب چن بار اینو شنیدم..

"وختی که به تو رسیدم هنوزم آهو نفس داشت..هنوزم چلچله انگار ..تو چشاش غمه قفس داشت.."شما هم گوش بدین:

هیاهوی گ.وگوش

 

نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 12:11 بعد از ظهر توسط شویلا| |

چند روز پیش یکی از بچه های وبلاگی به مناسبت تولدش منو به یه بازی دعوت کرد .. به این شکل که  سه تا حیوان رو به ترتیب علاقه اسم ببرم و بگم که چرا به اونها علاقه دارم.یا یه ویجگی بارز از اونارو بگم منم به ترتیب علاقه اینارو گفتم:

اسب: بخاطر آرامشی که تو چشاش هست و یه نجابته خاص..

طوطی:خیال می کنم انقد تنهایی می کشه که آخر به حرف میاد و شروع می کنه با خودش حرف زدن..

موریانه کوچولو "از اون زردا": بخاطر ظریف بودنش ولی در عین حال زبلم هست..


اینم تفسیرش :

تو آدم نجیبی هستی و همه بهت میگن چشمهات آرامش بخشه..دوست داری با کسی ازدواج کنی که همصحبت خوبی برات باشه و احتمالا از مردای کم حرف خوشت نمیاد..دوست داری ظریف و زبل به نظر بیای..البته اگه بچه ای دور و برت نیست مثلا خواهر زاده ای../

...................................

پ ن۱: منجوق جون این خوشمزه ترین کیک تولدی بود که خورده بودم..مرسی

پ ن۲:جاش تو بهشته اونی که شیرپاکونو اختراع کرده..

نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 11:37 قبل از ظهر توسط شویلا| |


 

بضی وختام هس که دلت می خواد  انقد جسارت داشتی که می تونستی همین الان بش زنگ بزنی و بگی: ببین لامصببب.. دلم واست تنگ شده!!!...واسه هیچ چیزه دیگه ای هم زنگ نزدم...همین!!!


............................

 

پ ن1: من استاده به هیچ دل بستن م..

پ ن۲:آهنگی که اینروزا زیاد گوش میدم..

تاریکه تاریکم..با صدای حامد بهداد/

 

 

نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت 1:36 بعد از ظهر توسط شویلا| |

 

بعضی وختام یه عالمه حرف تو دلته ولی هیچکدومش به زبونت نمیان..فقط زل می زنی تو چشاش و هیچی نمیگی..کاشکی بلد باشه که حرف دلتو بخونه..

ترانه ی نیمکت سپیده رو باید ۱۲ شب به بعد شنید..

 

..................................

پ ن۱:سپاس از معلمی که اندیشیدن را می آموزد..

پ ن۲:دلم می خواد فقط یه لحظه به دوران مدرسه برگردم..

 

نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 1:59 بعد از ظهر توسط شویلا| |

یه وختایی هم هست که می خوای بهش حس خوب بدی..

 ولی می زنی همه چیو خراب می کنی..


............................

پ ن1: .....؟؟


پ ن 2:دوس جونا دارم وبلاگاتون رو می خونم ..بوس ..بوس..


نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت 2:23 بعد از ظهر توسط شویلا| |

بعضیا هم هستن که بعد یه مدت بی خیالی و بیخبری ..یهو سر و کله شون تو زندگیت پیدا میشه و خیلی هم مهربون ! اونوخ تو هاج و واج می مونی که یعنی دلیلش چی می تونه باشه ..

بهتره اینجور مواقع یه اپسیلون احتمالشو بدی که طرف کارش لنگه یا حتما یه گیری تو زندگیش هست ..که بعدا مطمئن میشی که اون یه اپسیلونه صد در صد بوده..



نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 12:1 بعد از ظهر توسط شویلا| |

ما دخترا اخلاقای خاصی داریم یه نمونه اش اینکه وقتی دوست,هم کلاسی و یا هم دانشگاهیمون رو بعد مدتها تو خیابون یا مرکز خریدمی بینیم.بیشتر از اینکه از دیدنش خوشحال بشیم زوم می کنیم به رخت و لباس و قیافه اش..البته من اینجوری نیستما..ها ها ها

بعد از اینکه از ازدواجش مطمئن شدیم...آخه می دونین خیلیامون با ذوق از طرف می پرسیم ازدواج کردی یا نه ؟ ولی بعضیامون خیلی با سیاستیم به روی خودمون نمیاریم زیر چشمی همه ی جوانب رو بررسی می کنیم...احیانا اگه بچه ای کنارش بود یا حتی تو شکمش همه رو لحاظ می کنیم..

مارک لباساشو ,طلاهاشو حتی مدل شال بستنشو..ارزیابی می کنیم که مبادا ازمون جولو زده باشه..که نکنه خدای نکرده ما ازش عقب مونده باشیم.

خلاصه که اینجوریاس..ما اینیم کاریشم نمیشه کرد .تا بوده همین بوده.اینا فقط برای چند لحظه دیدار بودا حالا ببین اگه تو مهمونی بخوایم همدیگه رو ببینیم چیکار می کنیم..

می دونم که پسرا هم اینجوری هستن ولی دقیقا نمی دونم درصدش چقدره..هرچی که هست چیز جالبی نیست. بیاین آدم باشیم..


................................................

پ ن1: مریمی چقد خوشحالم که تو اف بی  دیدمت مامان شدی ..ناز شدی..می بوسمت.دلم برای اون روزا خیلی تنگ شده دماغتم قشنگه ها..یادته چقد سر به سرت میذاشتم؟یادته؟کاشکی یادت باشه.."آیکون بغضی در گلو"

پ ن2:یه بهمن مو قشنگی هست که خودشو لوس کرده..میگه من حال ندارم.. حال و احوال ندارم.."آیکون مشتی از ملاج بهمن"

بعدا نوشت:معلومه مشتم بی تاثیر نبوده ها.. ((:


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 26 فروردین1391ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط شویلا| |

دلم می خواد یه انگشتر داشته باشم کپ انگشتر سند باد/که همونجور قلمبه باشه ..که وقتی چیزی دلم می خواد مثل سند باد دستمو بکشم رو انگشتره .که بعدش  یه مه غلیظ صبحگاهی ایجاد بشه و از میون همون مه یه غول اساسی ظاهر بشه ..اونوخ بهم بگه :ارباب چه خواسته ای دارین پلیز؟


اونوخ من بهش بگم که: منو به مراکش در شمال افریقا ببر پلیز..


اونوخ غوله منو بذاره رو شونش و بهم بگه : ارباب از حلقه ی گوشوارم محکم بچسب پلیز..بعد یهو به صورت ملایم دوتایی از  زمین کنده بشیم و  شترق بریم به سمت آسمون..اونوخ شیلا شیلا داد بزنه منم با خودتون ببرین.....


..........................................

پ ن1: شیلا شیلا= کلاغ سند باد 


نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط شویلا| |

دست به صورتم نزن!

می ترسم بیفتد نقاب خندانی که بر چهره دارم!

و بعد...

سیل اشک هایم 

تورا با خود ببرد!!

باز من بمانم و

تنهایی....


.....................................


پ ن1: دقت کردین,همیشه یه آدمایی هستن..که دلت رو واسه آدمایی که نیستن تنگ می کنن/

پ ن2:سیزده بدر هم  که مبارک بشه از دست این تعطیلات خلاص میشیم../

بعدا نوشت:پدر خانوم برادر شوهر خواهرم اینا باغشون دعوت کرده بودن/اووووهآره خب نسبت دوریه ولی مهم دل آدماست که بهم نزدیک باشه.. انصافا ۱۳ بدر خاطره انگیزی شد..همه چیش خوب بود و لی قسمت بدش این بود که کل فامیل اکیپ شده بودن و مجبورم می کردن که سبزه گره بزنم ولی من که اینکارو نکردم..چه معنی داره آخه..

نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین1391ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط شویلا| |

 

آینه شمعدون مامانم/

بوی سرکه رو دوس نداشتم/

سمنو هم خودم می خواستم درست کنم ولی نشد../

ماهی ها هم گرمشون بود گذاشتمشون تو یخچال/

 

 7سین 91

نوشته شده در پنجشنبه 10 فروردین1391ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط شویلا| |


میگن : شکستنی رفع بلاست...


ای دل تحمل کن....شاید حکمتیست!


 

نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردین1391ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط شویلا| |

وقتی دختر خاله ات زنگ می زنه به موبیلت که برای عید دیدنی بیان ..اونوخ تویی که اصلا حس مهمونی بازی نداری بهش میگی خونه نیستیم اولش خالی بندی بهت فاز میده ولی وقتی سرتو میذاری رو بالشت که با خیال راحت لالا کنی چرا وجدان درد می گیری؟

عید دیدنی همون سه روز اولش فاز میده ..بسه دیگه این مسخره بازیا..

 

...........................

 

پ ن۱:....و سکوت اولین سین امسال من بود..!

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 7 فروردین1391ساعت 9:36 بعد از ظهر توسط شویلا| |

یکی از خاله هام انقد کاراشو هول هولکی و با استرس انجام می ده که امسال یه سوتی خیلی بزرگ از خودش در کرده:


28 اسفند همه ی خریداشو انجام داده سفره ی 7 سینش رو چیده  و به خیال اینکه فردا اولین روز عیده راحت گرفته خوابیده صبح 29 اسفند ساعت هفت  از خواب بیدار شده با عجله شوهر و دختر و پسرشو بیدار کرده صبحونه خوردن و دور سفره ی هفت سین نشستن و منتظرن که سال تحویل بشه ..سر موعد مقرر می بینن که نه خیر هیچ خبری نیست نه توپی در می کنن نه برنامه ای چیزی..همینجوری کانالای تلوزیون رو عوض می کنن..خالم دخترشو دعوا می کنه که انقد کانالارو بالا پایین کردی که اصلا نفهمیدیم سال کی تحویل شد دعای یا مقلب رو هم نشنیدیم.. بعد به شوهره میگه که چرا امسال اینجوریه ..چرا هیشکی تبریک اینا نمیگه نکنه خبری شده و ما نمی دونیم ..بعد به این نتیجه می رسن که اصلا گور بابای همه/ رو بوسی می کنن بهم دیگه عیدی میدن و میرن می خوابن ساعت 9 دوباره خالم از خواب بیدار میشه که به مادر شوهرش زنگ بزنه و سال جدید رو تبریک بگه که از شانسش مادر شوهره خونه نبوده و تلفنو جواب نمیده ..اونجاس که خالم شک می کنه که یعنی چی شده ؟ مادر شوهره که الان باید خونه باشه..دوباره شوهرشو بیدار می کنه که پاشن برن عید دیدنی که بالاخره دو زاری 4 تاییشون یهویی میفته که امروز که اول فروردین نیست و این صوبتا ..


دختر خالم که اینا رو تعریف می کرد همه مون از خنده مرده بودیم من انقد خندیده بودم صورتم درد می کرد..

...................................

پ ن۱:آقا من از عید دیدنی خوشم نمیادددد به کی بگم..

 پ ن۲: به تقویم ها اعتباری نیست..اگر خودت متحول شدی ..نوروزت مبارک

نوشته شده در جمعه 4 فروردین1391ساعت 3:5 بعد از ظهر توسط شویلا| |

 

بر سر سفره ی احساس , اگر جایی بود,

 سخن ساده ی تبریک مرا جا بدهید,

سین هشتم, سخن ساده ی تبریک من است,

جا سر سفره اگر نیست, به دلها بدهید...


................................................

پ ن1:دعا کنیم موقع تحویل سال..هیچ آرزویی نشه هیچ وخ محال

پ ن۲:یهو یه هیجان یه جوری اومده تو دلم موندم چه جوری تخلیه اش کنم..می بینین که همش دارم حرفای خوب خوب می زنم..http://asaipoor2.persiangig.com/sheklak/069_cloobyazd.gif

نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 3:47 قبل از ظهر توسط شویلا| |

Design By : Night Melody